بخونید، خونده بشید!
داستان
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
داستان
img-content
چشمم را باز کردم. پرستاری بلند بلند می‌گفت: "سلام. خوبی؟ اسمت چیه؟" جواب دادم: "سلام. طوفان رفته؟" پرستار جواب داد: "طوفان نشده. اینجا تهرانه. طوفانش کجا بود؟ مگه تگزاس زندگی می‌کنیم؟" و تختم را هل دادند یک گوشه و من باز خوابیدم... ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 14 دقیقه مطالعه | 6 ماه پیش
img-content
طوفان رهایم کرده، طوفانِ مرگ‌پیشه حالا دیگر وجود خارجی ندارد اما نمی‌تواند روحش را هم با خودش ببرد. انگار روحش روی کاناپه‌ی جلوی تلویزیون بی‌بی‌سی تماشا می‌کند یا شب‌ها که مسواک می‌زنم درست پشت سرم توی دستشویی ایستاده و وقتی آب قرقره می‌کنم ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 14 دقیقه مطالعه | 6 ماه پیش
img-content
از بچگی بزرگترین فوبیای زندگی‌اش عنکبوت است، حس می‌کند اگر دور و برش خالی باشد و کسی نباشد که برایش عنکبوت‌ها را بکشد، روزی از ترس چشم در چشم شدن با یک عنکبوت دست و پا دراز که پیر است و با میل بافتنی در حال بافتن شالگردن است، خواهد مرد. ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 15 دقیقه مطالعه | 6 ماه پیش
img-content
یک سگ کوچولو و پشمالو و سفید را که شبیه حوله‌ای کوچک است از یک دامپزشکیِ بزرگ در شمالی‌ترین نقطه‌ی تهران میخرم. اسمش را سیرابی می‌گذارم و اصرار می‌کنم مامان صدایم بزند و وانمود می‌کنم زبان سگ‌ها را می‌فهمم و واق واق کردنش را برای همه ترجمه ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 14 دقیقه مطالعه | 7 ماه پیش
img-content
زعفران دم می‌کنم و به شربتم اضافه می‌کنم. چند ساعت دیگر باید در صدر مسجد بنشینم. همه بیایند و مرا چند دقیقه بغل کنند و در یک هوای دم کرده گریه کنند و در دلشان برای طوفان افسوس بخورند که گرفتار یک عروس بد قدم شده. ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 12 دقیقه مطالعه | 7 ماه پیش
img-content
من و طوفان به فرودگاه رسیدیم. تنگ بغلش کردم. گریه اما نکردم. فقط مدتی منگ سرم روی شانه‌اش چسبید و نه به پیوندمان فکر کردم و نه به ایفل. فقط به این فکر کردم سرنوشت چه بازی‌هایی در آستین دارد و چطور مرا قاره به قاره می‌کند. ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 14 دقیقه مطالعه | 7 ماه پیش
img-content
کاش کارگر معدن بودم و تمام مکافاتی که دچارش بودم را با خودم به صدها متر زیر زمین می‌بردم تا چالشان کنم، اما دخترکی تازه عقد کرده نبودم... ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 15 دقیقه مطالعه | 7 ماه پیش
img-content
قبل از عقد با اینترنت استخاره گرفتم. فال حافظ گرفتم. خودم نمی‌دانستم چه می‌شود. می‌خواستم از عالم غیب یکی بگوید بله را بگو بقیه‌اش با من. استخاره جواب داد نیکوست. حافظ گفت: "بر خدا توکل کن و نیکی به خلق را فراموش نکن." ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 14 دقیقه مطالعه | 7 ماه پیش
img-content
از آخرین باری که قول داده بود سر به سرم نگذارد و به پر و پایم نپیچد و بیخودی پیله نکند و گیرِ بیجا ندهد و سوهانِ اعصابم نشود، حدودا دوازده ساعت میگذشت... ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 10 دقیقه مطالعه | 7 ماه پیش
img-content
موهام رو سشوار نکشیدم. آرایش نکردم و فراموش کردم عطر بزنم. مانتوم و پوشیدم و یه کفشِ صاف و تخت پا کردم. تمام راه پشت فرمان تا فرودگاه اشک ریختم و توی توالت تمرینِ لبخند کردم. پرواز نشست. حس کردم آتش‌فشانی در دلم فوران کرده. عشق سراغم آمد. ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 12 دقیقه مطالعه | 8 ماه پیش
img-content
امشب رو هیچ وقت یادم نمیره. یه قاصدک صبح روی میز کارم بود. من فکر نمی‌کردم خبر به این خوبی بشنوم... ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 10 دقیقه مطالعه | 8 ماه پیش
img-content
رو به پنجره می‌ایستم و نیلی و آتش دلواپسند. خودم را شبیه آدم‌هایی می‌کنم که می‌خواهند یک داستان طولانی تعریف کنند و سیگاری روشن می‌کنم. ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 12 دقیقه مطالعه | 8 ماه پیش
img-content
ابلیس جای من تصمیم گرفت. بعد از دیدن یک فیلم آب دوغ خیاری که از آن مدل‌های فیلم فارسی که پسر پولدار عاشق دختر فقیر می‌شود و دخترکِ بی اعتماد به نفس سعی در امتحان عشقش دارد، من هم سبک عقلی کردم و خواستم طوفان را امتحان کنم. ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 14 دقیقه مطالعه | 9 ماه پیش
img-content
از بچگی روحیه‌ی عجیب و غریبی داشتم! کلا در حالت یاس فلسفی بودم و فرهاد و فریدون فروغی گوش می‌دادم! یعنی برام نوار کاست‌هایی مثل علیمردان خان و کدو قلقله زن و حسن کچل می‌خریدن ولی هرچی التماس می‌کردن، گوش نمی‌دادم! ...
حامد ابراهیم‌پور حامد ابراهیم‌پور 11 دقیقه مطالعه | 9 ماه پیش
img-content
خاله ریزه به من چشم دوخت و با یک لبخند که پیش نمایش یک تکه کُلفت بود از مامان پرسید: "این عنتر خانوم بره فرانسه، فرانسه‌ی بیچاره کجا بره؟" ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 12 دقیقه مطالعه | 9 ماه پیش
img-content
" مامان می‌گوید:"فقط یه چیزی." می‌گویم: "یا خدا بگو نصف عمر شدم. عیب نداره اگه قبلا زن داشته ها. بچه هم مسئله‌ای نیست." مامان نمی‌داند من از همین الان هم دیگر ایران نیستم. من همان موقع که فهمیدم، زندگی مشترکم را با طوفان زیرِ ایفل شروع کرد ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 14 دقیقه مطالعه | 10 ماه پیش
img-content
موزیک، ریتم تند و چربی سوزی داشت. تمام باشگاه آهنگ را حفظ بودند و حرکاتشان با یک هماهنگیِ بی‌سابقه‌ای بود که فقط در فیلم‌های هندی میشد مشابهش را دید. مربی را نگاه می‌کردم و با تمام ماهیچه‌هایم سعی در تقلید داشتم. عقب بودم. ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 10 دقیقه مطالعه | 10 ماه پیش
img-content
آشفتگی‌های روحی‌ام باعث اضافه وزنم شد. من در عرض یک ماه هشت کیلو چاق شدم و خودم اصلا متوجه زوایای هیکلم نبودم و اگر به صورت اتفاقی روی باسکول دیجیتالی شرکت نمی‌رفتم همین سیر تکامل را ادامه می‌دادم تا تبدیل به یک توده دنبه شوم. ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 11 دقیقه مطالعه | 11 ماه پیش
img-content
دکتر می‌گوید مشکل من حواس پرتی نیست، آلزایمر یا انسداد رگ‌های مغز یا هیچ کوفت دیگری هم ندارم؛ می‌گوید مشغله‌ام زیاد است و تمرکزم کم شده ...
شرمین نادری شرمین نادری 10 دقیقه مطالعه | 11 ماه پیش
img-content
نیلی و آتش رفته بودند نامزد بازی. اصلا دوست ندارم با کسی نامزد باشم. دوران جلفی است. همه چیزش بی‌استرس است. هیجانی ندارد. همه می‌دانند با چه کسی بیرونی، می‌دانند کجا می‌روید، حتی شاید بدانند با توجه به رعایت خطوط قرمز شیطنت هم می‌کنید. نه، ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 12 دقیقه مطالعه | 11 ماه پیش
img-content
جلوی یک جفت چشم تیله‌ای مظلوم مقاومت کردن کار مشکلی است. یک بچه گربه‌ی ناخواسته، برای منی که سطح خرافاتم بالاست شبیه یک نشانه است، یک نشانه با چشمانی سبز رنگ. ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 14 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
امروز صبح من و نیلی با هم رفتیم سرکار. با یک جعبه شیرینی تر. من با موهای تیره و بدون حضور سایه‌ی شوم شادمهر و نیلی با موهای های لایت شده و انگشتری طلا در دست چپش که ظهورِ یک خوشبختی را فریاد میزد. ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 14 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
«پولای پدرت اینجاست؟!» با سرم تایید کردم و گفتم: «پول توی تشک واسه گودی کمر خوب نیست گفتم جابه‌جاش کنم» ...
مونا زارع مونا زارع 12 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
زنی که جلوی من ایستاده بود روی شانه برگشت و به فارسی به من گفت: "خانم این جا حتما فال بگیرید." ...
شرمین نادری شرمین نادری 2644 خواننده | 14 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
سه روز است که در خانه تنها مانده‌ام. مامان قبلِ رفتنش چشمانش را پر از التماس کرد و گفت: "چرا می‌خوای قو قو تنها بشینی خونه؟" ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 10 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
هم هشان بچه را یک طور دیگری دوست داشتند، بچ های که آرام م یآمد و وسط دعوایشان می ایستاد و می گفت: دوست ندارم فریاد بزنید، صدایتان فرشته ها را از خواب می پراند ...
شرمین نادری شرمین نادری 14 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
تقریبا سه روز و هشت ساعت است که شوهرم را کشتم. هنوز کتف و کمر و بازوهایم درد می‌کند، این‌قدر که این بشر توی جابه‌جا شدن چغر و بد بدن بود. فکر نمی‌کردم کشتن یک آدم این‌قدر مسخره باشد. ...
مونا زارع مونا زارع 10 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
دلم نمی‌خواست دو هفته تک و تنها سماق هفت سین را بمکم. چرا آدم‌ها می‌روند و پناهنده می‌شوند؟ یعنی تحمل جغرافیا این قدر مشکل است؟ تبعیدِ خودخواسته شیرین است؟ نمی دانم. ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 14 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
حیف که ما یک داداش نداشتیم که از اول اسفند پی خریدن اکلیل و سرنج برود. یک داداش که بلد باشد نارنجک دستی بسازد و دو روز قبل از چهارشنبه سوری فلنگ را ببندد و پیش دوستانش برود مامان و بابا دلشوره بگیرند که نارنجک در دستش نترکد و بی انگشت نشود ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 14 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
گیر کردم. بین دو عشق. تجربه‌ای که در لحظه شیرین نیست. شاید ده سال دیگر از یاداوری این منگنه عاطفی لبخند بزنم اما الان تحت فشارم. دو راهی خواهر و همسر آینده. البته آینده‌ی نزدیک ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 12 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.